غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
129
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بازگشته چون آن نقود نامعدود و اجناس بيقياس را به نظر ارغون خان رسانيد درباره او اصناف الطاف مبذول داشته منصب اشراف جمع و خرج بغداد تعلق بوى گرفت و سعد الدوله بار ديگر ببغداد رفته از هرجهة كه توانست خزانهء باضعاف كرت اولى بهم رسانيد و در قنقورالنك كه حالا بلده سلطانيه در آن موضع است بتقبيل بسلط ايلخان سرافراز شده آن اموال را گذرانيد و ارغون خان او را منظور نظر تربيت و ملحوظ عين عنايت كرده بر خاطرش گذشت كه هرسال اينمقدار مال را آروق از حاصلات بغداد ميبرده و به اين واسطه اعتماد ارغون خان بر صدق درايت و حسن كفايت سعد الدوله درجهء اعلى يافت و اردوقيا نيز از كمال اخلاص و كاردانى او سخنان بعرض رسانيده عنان اهتمام بسوى انتظام احوالش تافت و گفت سعد الدوله از يك ولايت در مدت اندك دو نوبت اين مبلغ مال بخزانه عامره و اصل گردانيد و محاسبات و معاملات از روى راستى مفروغ و مشخص ساخته آن مملكت را معمور كرد اگر ضبط اموال جميع ممالك محروسه در عهدهء او باشد كار خزانه و ملك را به جائى رساند كه در نظام و انتظام مهام رعيت و رفاهيت اهالى هرشهر و ولايت عقل خردهدان انگشت تعجب بدندان گرفته حيران ماند ايلخان تصديق اين معنى نموده حكم شد كه طغاجار - نويان و اردوقيا و جوشى را به منصب امارت معين دارند و سعد الدوله را وزير و حاكم ملك و مال شناخته بىاستصواب او امراء سخنى بموقف عرض نرسانند اما سعد الدوله هروقت و هرجا كه خواهد اگر مهمى داشته باشد به مشورت موقوف نداشته عرضه داشت كند آنگاه سعد الدوله از روى قدرت و اختيار متصدى ضبط و ربط امور جمهور گشته بدين واسطه اعتبار بوقا روى در نقصان نهاد و جمعى كه منتهز فرصت بودند در خلوات نزد ارغون زبان بغيبتش گشادند و طوغان نويان نوبتى بعرض رسانيد كه سلطان احمد بوقا را مشفق دولت و محرم سر سلطنت ميشمرد و مع ذلك سالك طريق خيانت گشته آن نوع كارى از پيش برد و حالآنكه در آن زمان چندانى قدرت و مكنت نداشت امروز كه خزاين ما محصور و عساكر موفور دارد و شاهزادگان به نظر احترام در وى نگريسته هرچه ميگويد بسمع رضا اصغا مينمايند بايد كه مرد عاقل از وى غافل نباشد و دست تسلط او را بوجهى از وجوه كوتاه سازد و خواجه صدر الدين احمد زنجانى كه نائب طغاجار نوئين بود جهة آنكه بوقا از وى بقاياء اموال فارس ميطلبيد در مجالس آغاز خباثت كرده بر زبان ميگذرانيد كه بوقا پادشاهيست در كمال استقلال زيرا كه پيوسته بىمشورت امرا مهمات فيصل ميدهد و اموال ممالك ايلخانى را بر وفق ارادهء خود صرف مينمايد و كار به جائى رسيده كه هرايلچى كه با يرليغ و پايزه به تبريز ميرود اگر التغماء و بوقا همراه نداشته باشد ملحوظ عين عنايت مير على تمغاچى نميگردد و بنابر استماع امثال اين حكايات مزاج ارغون بر بوقا متغير گشته در آن اثنا در مجلس شراب بوقا و يكى از امرا يكديگر را سخنان خشونتآميز گفتند و پادشاه آن امير را بازخواست نكرد و بدين جهة بوقا از ارغون برنجيد و متعاقب اين قضيه بر حسام الدين قزوينى كه از راه نيابت بوقا بشيراز رفته بود در سر ديوان ايلخان مقرران صد و پنجاه